من یادم میاد رفته بودم دسته عزاداری دم لونه مرغا بابا دومیم دیدم(:
البته اون موقعه فراموشی گرفته بودم دعوا کرد پدرمو /:
گفت چه بلایی سرش اوردید هیچی یادش نیست من فقط حسم یادم بود
الان یادم میاد چیشد فراموشی گرفتم(:
یه سطل اشغال داشتیم پشت پرده پذیرایی که هربار از مادرم میپرسیدم اونا کجان میگفت انداختمشون سطل اشغالی . چن سری رفتم پشت پرده سراغ سطل ببینم باعث غیب شدن ادم میشه. اونقدر با سطل بازی کردم خوابم برد و مادرم وقتی اومد دنبالم نفهمید پشت پرده خوابم برده فکر کرد گم شدم باز اونقدر زد و دعوا کرد که دیگه چیزی نفهمیدم. تا قبل اونم کلی ترسونده بودنم
دخترآریایی...
ما را در سایت دخترآریایی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 153