خب

خرید بک لینک

من یادم میاد رفته بودم دسته عزاداری دم لونه مرغا بابا دومیم دیدم(:

البته اون موقعه فراموشی گرفته بودم دعوا کرد پدرمو /:

گفت چه بلایی سرش اوردید هیچی یادش نیست من فقط حسم یادم بود

الان یادم میاد چیشد فراموشی گرفتم(:

یه سطل اشغال داشتیم پشت پرده پذیرایی که هربار از مادرم میپرسیدم اونا کجان میگفت انداختمشون سطل اشغالی . چن سری رفتم پشت پرده سراغ سطل ببینم باعث غیب شدن ادم میشه. اونقدر با سطل بازی کردم خوابم برد و مادرم وقتی اومد دنبالم نفهمید پشت پرده خوابم برده فکر کرد گم شدم باز اونقدر زد و دعوا کرد که دیگه چیزی نفهمیدم. تا قبل اونم کلی ترسونده بودنم

دخترآریایی...

ما را در سایت دخترآریایی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 153 تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 21:40

صفحه بندی