
صبح بیدار میشم باغچه رو آب میدم. امروز دقت کردم برگهای درخت رز رونده خورده شده بود. فهمیدم کار یک کرم ملعونه. ردش رو گرفتم یک کرم سبز بود. چاره نداشتم انداختمش زمین و زیر دمپایی لهش کردم و ازش عذر خواستم. بعد هم کنه های تار عنکبوتی رو از رو برگهاش شستم. قلمه ها هم همشون گل دادند یا قنچه کردن حس خوبی بهم داد. بعد تو هوای نیمه ابری و خنک از بارون دیروز قدم زنان تا باغ مخفی رفتم. باغ مخفی در حقیقت یک در به یک محله دنجه. شبیه کوچه باغ های قدیمی ولی گوسفندها و صدای زنگوله هاشون میاد و بوی پهن ...
ادامه مطلب
فعلا از دنبال کار گشتن دست کشیدم میخوام یکسال و نیم قشنگ استراحت کنم و بیمه بیکاریمو بگیرم اصلا ناراحت نیستمدارم کلاس میرم و آهنگ میزارم و میرقصم. اولش ناراحت بودم ولی حالا نه بخوانید...
ادامه مطلب
روزهای بد و بدتری رو سپری کردم ولی حسی در من میگه داره همچی درست میشه خصوصا امشب یه آرامشی داره برام قسمتی از یک خوابم به یادم اومده. یه چیزی مثل یک زلزله در انتظاره یا شایدم اتفاقاتی بود که رخ داده. ولی من تا نابودی تو اون خواب رفتم . زخمی بودم انگارولی یه نفر پی به اشتباهش برد خواب مرموزی بود خلاصه. الانم از زوزه باد بیدار شدم + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۴۰۱ساعت 0:4  توسط | ...
ادامه مطلب
هر که را خوابگه آخر مشتی خاک استگو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان راماه کنعانی من مسند مصر آن تو شدوقت آن است که بدرود کنی زندان راحافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولیدام تزویر مکن چون دگران قرآن راxa0پ.ن. اگر بخوایم یه فال از حضرت حافظ بگیریم برای کل ملت ایران بیشک دقیق ترینش همینه...
ادامه مطلب